مغلطه انتخاب بین بد و بدتر

تقریبا در تمامی انتخاباتی که در دو دهه اخیر برگذار شده مغلطه انتخاب بین بد و بدتر را شنیده ایم. وقتی خاطراتم را مرور میکنم اولین باری که با این مغلطه روبرو شدم در دوران دبیرستان و انتخابات ریاست جمهوری سال 76 بود. در آن دوران این استدلال توسط طرفداران آقای خاتمی برای کشاندن مردم به پای صندوق رای استفاده می شد. برآیند اتفاقات آن سال شکل گیری حماسه دوم خرداد بود. دوران طلایی اصلاحات، شکل گیری مجلس ششم، شکل گیری دوره اول شوراهای اسلامی شهر و روستا، بهار مطبوعات و رونق اقتصادی، سیاسی و فرهنگی. مردم نتیجه مشارکت خود را می دیدند و لمس می کردند. اما این دوران خیلی دوام نیاورد. برآیند برخورد جناح اصولگرای حاکمیت و افراطهای احزاب اصلاح طلبی چون حزب مشارکت شروع افول دوران اصلاحات را کلید زد. رد صلاحیتهای گسترده در انتخابات مجلس هفتم و بعد از آن در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 شرایط را به سمتی برد که بسیاری از گزینه های مطلوب طیف اصلاح طلب و طبقه متوسط شهری فرصت حضور در انتخابات را از دست دادند. این دوران زمانی بود که استفاده از استدلال (انتخاب بین بد و بدتر) در مباحثات بین مشوقان مشارکت در انتخابات و تحریم کنندگان انتخابات اوج گرفت و در نهایت گذشت آنچه همه به یاد داریم. انتخاب محمود احمدی نژاد و تبعات بعد از آن و وقایع سال 88 و در نهایت انتخابات ریاست جمهوری سال 92.

امسال هم با نزدیک شدن به زمان انتخابات ریاست جمهوری شاهد اوج گرفتن بحث بین تشویق کنندگان به مشارکت در انتخابات و تحریم کنندگان انتخابات هستیم. مشوقان مشارکت معمولا ضمن اذعان به اینکه آقای روحانی بهترین گزینه نیست او را با کاندیداهای دیگر مقایسه می کنند و با بیان اینکه دیگر کاندیداها همگی از او بدتر هستند بر لزوم شرکت در انتخابات و رای دادن به آقای روحانی تاکید می کنند. در مقابل تحریم کنندگان عنوان می کنند که شرایط بدی که در کشور تجربه کرده اند همگی به خاطر انتخاب بین بد و بدتر است و دیگر حاضر نیستند در این بازی شرکت کنند. نکته ای که در این میان مغفول می ماند این است که هر دو طرف از استدلالی اشتباه و غیر منطقی و مبتنی بر احساسات استفاده می کنند نه از استدلالی منطقی و مبتنی بر عقل و همین تصمیم گیری های احساسی بوده که باعث ایجاد بحرانهای زیاد در کشور و تحمیل هزینه های فراوان به مردم شده است.

اگر این استدلال غلط، غیرعقلانی و مبتنی بر احساسات است پس انتخاب و عمل عقلانی چیست؟

معروف ترین و پرکاربردترین نظریه در خصوص رفتار عقلانی، نظریه کنش عقلانی یا Rational Action Theory است.  این نظریه که در جامعه شناسی و روانشناسی به نظریه انتخاب عقلانی یا Rational choice Theory مشهور است از زیربنایی ترین نظریه های علوم اقتصاد، جامعه شناسی، علوم سیاسی، فلسفه، مدیریت، بازاریابی و رفتار مصرف کننده و …. است. هسته اصلی این نظریه مبتنی بر این فرض است که تمامی انتخاب ها و رفتارهای فرد عقلانی با هدف حداکثر کردن مطلوبیت او انجام می شود. منظور از مطلوبیت هر شرایط یا گزینه یا رفتاری است که منجر به افزایش لذت یا کاهش الم و درد شود. خود نظریه کنش عقلانی و تعریف مطلوبیت ریشه در فلسفه اخلاق جرمی بنتام (Jeremy Bentham) فیلسوف انگلیسی قرن هجدهم دارد. او در کتاب مقدمه ای بر اصول اخلاق و قانون گذاری تعریفی از عمل اخلاقی ارائه می دهد که زیربنای شکل گیری مفهوم مطلوبیت و نظریه انتخاب عقلانی است. طبق نظر بنتام عملی اخلاقی است که باعث ایجاد لذت یا کاهش درد برای حداکثر اعضای جامعه شود.

بر این اساس وقتی صحبت از انتخاب و کنش عقلانی می کنیم منظور انتخاب گزینه ای است که مطلوبیت بیشتری دارد و در مقام مقایسه بین گزینه های مختلف گزینه ای مطلوب تر است که یا لذت و خوشی بیشتری ایجاد کند یا باعث کاهش بیشتری در درد و رنج گردد. بر همین مبنا اساسا استدلال انتخاب بین بد و بدتر از ریشه غلط و بی معناست. فرقی هم نمی کند که توسط مشوقین به مشارکت استفاده شود یا تحریم کننده های مشارکت.

و در نهایت در خصوص مشارکت در انتخابات یا تحریم آن باید گفت تصمیمات و رفتارهای فرد عاقل و خودآگاه همیشه هدفمند است و به نظر نمی رسد با تحریم انتخابات هدفی برای فرد در جامعه محقق شود. از سوی دیگر  با فرض اینکه استدلال تحریمیها درست باشد و هیچکدام از کاندیداها قابلیت ایجاد شرایط آرمانی آنها را نداشته باشند؛ آنچه بدیهی است کاندیداهای مختلف در زمینه ایجاد یا کاهش درد و رنج برای افراد جامعه متفاوت خواهند بود در نتیجه در مقام مقایسه مطلوبیت آنها متفاوت است و عمل عاقلانه این است که فرد با مطلوبیت بیشتر را انتخاب کنیم.

 

در پایان باید گفت مسئله انتخابات بحث انتخاب بین بد و بدتر نیست بحث انتخاب گزینه مطلوب تر برای آینده کشور و تک تک ما است. پس احساسی تصمیم نگیریم و عاقلانه در انتخابات شرکت کنیم.

دیدگاه ها

Comments are closed.